دومین دوره ی نمایشگاه اِودا ، شهمیرزاد

نمایشگاه اودا

برچسب‌ها: , , , , , , ,

۱۵ دیدگاه برای “دومین دوره ی نمایشگاه اِودا ، شهمیرزاد”

  1. کیان گفته:

    موفق باشی میثم جان
    امیدوارم همیشه امیدوار باشی و راز امیدواری قطع امید از یاری و سپاس گذاری دیگران است
    دوست شما کیان

  2. marjan گفته:

    سلام میثم جان

    امروز با مامان صحبت میکردم یک خبر خیلى بد شنیدم راجع به اون اغذیه وشنا که بنده خدا در اثر تصادف فوت کرده، واقعا متاسف شدم هر چند که خودش رو ندیده بودم اما همسرش و خانواده اش رو کاملا میشناختم، و خیلیییییییى متاسف شدم.

    امیدوارم دیگه هیچوقت از این اتفاقات بد نباشه،

  3. May3am گفته:

    سلام مرجان عزیز
    بله متاسفانه …
    و شاید من جزء آخرین کسانی بودم که با اون حرف زدم روز آخر
    راستش وشنا بهترین و با کلاسترین فست فود سمنانه و پیتزاش حرف نداره
    حتما می دونی که خونواده ی کیایی شهمیرزادین
    خب من هم مشتری اونا بودم . پارسال تو جریان نمایشگاه تابستونمون ازش قول گرفتم سال دیگه اسپانسر گالری عکسم باشه اونم قبول کرد .
    امسال چند روز پیشا با موبایلش تماس گرفتم گفتم اگه استند تبلیغاتی از وشنا داره یا هر فرمت دیگه ای از تبلیغشون رو بیاره تو غرفم که از نمایشگاه اجاره کردم
    اونم گفت موردی نیست با کمال میل ، فقط باید با داداش که تهرانه هماهنگ کنم اونم تو جریان باشه
    دوباره روز حادثه صبحش تماس گرفتم گفت چشم امروز داداش میاد سمنان اوکیش می کنم خودم تماس می گیرم قرارش رو باهات می ذارم گفتم باشه
    شبش تو نمایشگاه بودیم شهمیرزاد ، بچه ها گفتن پسر کیایی از تهران که میومده توی جاده تصادف کرده و فوت شده جادر جا … تو دلم گفتم خوب داداشه بنده ی خدا ، به سمنان که نرسیده هیچ ، اسپانسر ما هم پرید ! گفتم خوب دیگه نمیشه تماس بگیرم با کیایی . درگیر کارای مراسم داداششن باید فراموش کنم قضیه رو .
    تا دیشب که نشسته بودم پشت میزم توی غرفه داشتم به همین موضوع فکر می کردم که یه چند روز بگذره شاید بشه تماس بگیرم .
    تو همین فکرا بودم که بچه ها اطلاعیه ی ترحیمش رو آوردن دیدم عکس خود طرف روشه نه داداشش ! اونوقت من می خواستم باعاش تماس بگیرم !
    بنده ی خدا همین چند وقت پیش ازدواج کرده بود .
    روزگاره دیگه کاریش نمی شه کرد … قراره ماهم شد به قیامت !

  4. کیان گفته:

    زندگی تمام نمی شود تا مرگ فرا برسد
    مرگ می آید و زندگی تمام می شود
    شاد باشی میثم جان

  5. وشنا گفته:

    سلام آقا میثم من بار اول هست که وبلاگ شما رو می خونم حقیقت اینه که من توی google کلمه وشنا رو Search کردم .
    اون هم به خاطر اینکه هنوز تمام فکر و ذهنم پیش اون خدا بیامرزه.
    راستش من نه شما رو می شناسم و نه مرجان خانوم رو و این مطلب خیلی برام جالبه
    وبلاگتون رو خوندم و دوباره برای اون عزیز گریه کردم.
    می خواستم اگه اجازه بدی از متنی که درباره مهدی عزیز تایپ کردی پرینت بگیرم و برای نزدیکانش بخونم مطمئنم کمی آرومشون میکنه . راستش برام خیلی خوشحال کنندست که مهدی تا این حد عزیز بوده که علاوه بر حضور اون همه آدم در مراسم تشییع و ختمش، توی اینترنت هم خیلی ها دارن از خوبی های اون مرحوم می گن . حیف و صدها حیف واقعاً که پسر فوق العاده ای بود، به هیچکس نه نمی گفت و همیشه می گفت چشم .به خاطر همین دوستای خیلی زیاد و خوبی داشت از صمیم قلب براش طلب آمرزش می کنم.روحش شاد. .
    امیدوارم که شما غم نبینید. برای ما که داغ بزرگی بود و واقعاً الان می فهمم که زندگی چقدر بی ارزشه.
    التماس دعا . موفق باشید

    زندگی دفتری از خاطره هاست .
    خاطراتی شیرین، خاطراتی مغشوش
    خاطراتی که ز تلخی، رگ جان میگسلد
    یک نفر در شب کام
    یک نفر در دل خاک
    یک نفر همدم خوشبختی هاست
    یک نفر همسفر سختی هاست
    چشم تا باز کنیم
    عمرمان می گذرد
    وز سر تخت مراد
    پای بر تخته تابوت گذاریم همه
    ما همه همسفریم
    تا ببینیم کجا، باز کجا
    چشممان بار دگر، سوی هم باز شود
    در جهانی که در آن راه ندارد اندوه،
    زندگی با همه معنی خویش از نو آغاز شود

  6. ناشناس گفته:

    با سلام

    تقدیم به مهدی عزیز تر از جانم

    شبیه برگ پاییزی ،پس از تو قسمت بادم خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
    خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
    و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
    چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
    خداحافظ تو ای هم پای شب های غزل خوانی بدان این را برای من همیشه یار می مانی
    خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم ؟ خداحافظ،یقین دارم که میدانی بدون تو نمی مانم

    از طرف همراه همیشگی مهدی (همسر)
    با تشکر از شما و همدردیتون

  7. May3am گفته:

    روح مهدی عزیز شاد و در آرامش …

  8. May3am گفته:

    به زودی مطلبی در همین رابطه می نویسم …

  9. Zz گفته:

    زندگی دفتری از خاطره هاست .
    خاطراتی شیرین، خاطراتی مغشوش
    خاطراتی که ز تلخی، رگ جان میگسلد
    یک نفر در شب کام
    یک نفر در دل خاک
    یک نفر همدم خوشبختی هاست
    یک نفر همسفر سختی هاست
    چشم تا باز کنیم
    عمرمان می گذرد
    وز سر تخت مراد
    پای بر تخته تابوت گذاریم همه
    ما همه همسفریم
    تا ببینیم کجا، باز کجا
    چشممان بار دگر، سوی هم باز شود
    در جهانی که در آن راه ندارد اندوه،
    زندگی با همه معنی خویش از نو آغاز شود

  10. ناشناس گفته:

    salaam bh shoma va salaam bh shahmirzad i miss shahmirzad so much bye

  11. احمد لهری گفته:

    زندگی زیباست اما من و تو زیباتر باز باید دید زندگی را باز زیباتر با همه زیبایی پوچ است لیک با ماست زندگی راگویم ما نیز پوچیم اما خواهیم رفت بی او زندگی را گویم آری بی او همچو پرواز کبوتر بی بام بی بازگشت اما زندگی میماند بی ما ما نیز می رویم بی او تا سرانجام چه شود شاید بشود پرواز را دلخوش کرد شاید…..
    تقدیم به همه دوستان رفته و مانده و همچنین میثم عزیز .

  12. ناشناس گفته:

    سلام میثم عزیز : امید که خوب و سر حال بوده و وبلاگتم همیشه پایدار . قریب به ابیات زیبایی که در بالا ذکر کردی ابیاتی به همان شیوه که در شب شعری فی البداهه عنوان گردید به خاطرم رسید که در اینجا برایت می نویسم . در آن محفل مجری مجلس غزلی از حافظ با این مطلع آغاز نمود:
    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتندو به پیمانه زدند

    پس از اتمام غزل ظریفی بالفور گفت :

    در میخانه که باز است چرا حافظ گفت دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

    پس از این بیت رند اهل دلی که در پس مجلس مطالب فوق را می شنید در جواب گفت:

    در میخانه که باز است ولی حرمت می واجب آمد که ملایک در میخانه زدند .
    شاد و سربلند باشی

  13. May3am گفته:

    ممنونم از لطف شما …

  14. علی گفته:

    سلام دوست عزیز
    من تابستان سال ۸۷ از نمایشگاه اودا دیدن کردم و با شما دوست عزیز هم آنجا اشنا شدم.از عکسها هم بسیار لذت بردم.به خاطر اینکه خودم عکاسی میکنم دوست دارم امسال در نمایشگاه شرکت کنم .ولی از تاریخ و نحوه برگزاری بی اطلاع هستم .
    اگر برای شما امکانش هست من را راهنمائی کنید.
    پیشاپیش سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک میگویم.(علی پاک )

  15. ارزو گفته:

    شاید این حرفا ربطی به بقیه مطالب نداشته باشه ولی نمیدونم چرا هر وقت اسم شهمیرزاد می شنوم دلم یه جورایی غصه دار می شه همیشه ارزو داشتم شهمیرزاد ببینم ولی به قول قدیمیا قسمتم نشد وقتی نتونی کسی رو که دوست داری ببینی اون برات میمیره و تبدیل میشه به یه خاطره زجر اور که هر لحظه زندگیت رو تلخ می کنه بهترین انسانی رو که در طول زندگیم دیدم شهمیرزادی بود بعد از گذشت ۹ سال که ندیدمش هر شب وقتی می خوابم و صبح ها هر وقت که بیدار میشم اسمش رو به یاد می یارم مرگ پایان زندگی نیست کافیه اون کسی رو که دوست داری جزیی از وجودت بشه اون وقت همیشه با تو زندگی میکنه دیدن شهمیرزاد و ادماش برای من یه ارزوست که هیچ وقت براورده نمیشه به یاد خاطرات خوشم با یک شهمیرزادی ارزو

دیدگاهی بنویسید