مطالب برچسب شده ‘شهمیرزاد’

به یاد مهدی کیایی عزیز

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۸۸

و نخستین سالروز سفر بی بازگشتش

روحش شاد و در آرامش ...

با سلام

تقدیم به مهدی عزیز تر از جانم

شبیه برگ پاییزی ،پس از تو قسمت بادم خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
خداحافظ تو ای هم پای شب های غزل خوانی بدان این را برای من همیشه یار می مانی
خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم ؟

خداحافظ ، یقین دارم که میدانی بدون تو نمی مانم !

از طرف همراه همیشگی مهدی (همسر)
با تشکر از شما و همدردیتون

(ادامه…)

زمستون

سه شنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۸۷

zemessun (ادامه…)

شونیشتِن

شنبه, ۲۸ دی ۱۳۸۷

shoonishten

مَر یاد آنَه اون گُدِرا      شوچِلِّه وُ شو تیرِما

پِروبَرار ، مار و نانا      همه مَنیشتِنِه اِودا

کُرسیِ بون ، نَهلیِ سَر      مار و دَتِر ، پِر و پَسِر

نانا وُ کُلِش و هَنِک      اَمِو مُگوتِه آسِنِک

پاییز برگ ریز شهمیرزاد

جمعه, ۱ آذر ۱۳۸۷
پاییز ِ برگ ریز ِ قریه ی من ، شهمیرزاد

پاییز ِ برگ ریز ِ قریه ی من ، شهمیرزاد

اولین جشنواره ی گردو بازی ایران در شهمیرزاد ( خوزکه )

چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۸۷

اولین دوره ی مسابقات بومی گردو بازی شهمیرزاد (شامرزا ) موسوم به خوزکه ( خوز = گردو   و   که =بازی )  ۴ تا ۹ شهریور ۸۷ در شهمیرزاد برگزار شد . شهمیرزاد (شهر نمونه ی گردشگری ایران ) در ۲۲۰ کیلومتری شمال شرقی تهران ، قدیمی ترین خاستگاه گردو در ایران است و بزرگترین باغ گردوی جهان را ( تایید شده از سوی سازمان فائو ) در خود جای داده است .

جشنواره ی بازی محلی خوزکه ی شامرزا

(ادامه…)

دومین دوره ی نمایشگاه اِودا ، شهمیرزاد

دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۸۷

نمایشگاه اودا

شامِرزا ، تِه دور بَگِردَم

جمعه, ۲۴ خرداد ۱۳۸۷

شامرزا

تِه دور بَگِردَم شامِرزا که هر جا تِه نوم رَ ویمَّه مِه دل تِوَّه پَر گیرِنَه

قریه ی من

جمعه, ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

رویاهای من قریه ای است قدیمی

تو مشتی سایه ، اما صمیمی

قریه ی من به جای فولاد

چشمه رو می پرستید

قریه ی من ، خوب و صمیمی

دلچسب و زیبا ، شعری قدیمی

***

اما دستی زرد ، آمد ز دوزخ

آتش زد بر این  قریه ی من

با مشتی فولاد ، چشمه رو دزدید

بردش به سایه ، دادش به خورشید

***

قریه ی من رویای من بود

اون چشمه ی خوب دنیای من بود

زنده یاد فریدون فروغی